تبلیغات
. . . . . . . . . .
تــــولــــدی نـــــــو - امید
تــــولــــدی نـــــــو
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من



شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود كه می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی


اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود این هیچ كس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد .

من معتقدم كه از بین می روم . سپس شعله اش به سرعت كم شد و از بین رفت .


دومی گفت : من ایمان هستم ! با این وجود من هم ناچاراٌ مدتی زیادی روشن نمی مانم .

 بنابراین معلوم نیست كه چه مدت روشن باشم وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید

و شعله اش را خاموش كرد .

شمع سوم گفت من عشق هستم ! و آن قدر قدرت ندارم كه روشن بمانم مردم مرا كنار می گذارند

 و اهمیت مرا درك نمی كنند آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیكترین كسانشان را هم فراموش می كنند و

كمی بعد او هم خاموش شد .

ناگهان ...

پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت :


چرا خاموش شده اید ؟ قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع به گریه كردن كرد .

سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی كه من روشن هستم می توانیم شمع های دیگر را

دوباره روشن كنیم . من امید هستم !


كودك با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن كرد .


چه خوب است كه شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود .


هر یك از ما می توانیم امید ، ایمان ، صلح و عشق را حفظ و نگهداری كنیم.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
سه شنبه 7 تیر 1390





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی